محمد باقر سعيدى روشن

30

علوم قرآن ( فارسى )

اساس يك رشته مقدمات ، اذعان داشتند كه راز تلقى وحى ، همان ارتباط و اتصال استوار نفس و روح پيامبر با عقل فعّال است . اين سخن ناشى از آن نگرش است كه ايشان ، روح انسان را داراى سه نيروى حس مشترك ( مدرك محسوسات ) ، نيروى خيال ( مدرك صور جزئى ذهنى ) و نيروى عقل ( مدرك صور كلّى ) مىدانستند . از سوى ديگر بر اين باور بودند كه روان انسان در ظهور و شكوفايى استعداد معرفت جويى و درك حقايق ، مىبايست از موجود مجردى به نام عقل فعّال يا عقل دهم الهام جويد . بدين سان هر قدر روح انسان نيرومندتر و صافىتر باشد ، پيوند وى با عقل فعّال مستحكم‌تر و بهره‌اش از معلومات او افزونتر خواهد بود . مطابق اين نگرش ، جبرئيل كه در زبان شرع وارد شده است ، بر همين عقل دهم تطبيق مىگردد ، و پيامبران همان نخبگان و افراد نمونه‌اى هستند كه روحى قوى و ضميرى صاف و پاك دارند و ارتباطشان با عقل فعّال ، بيش از همگان است و معارف را بىواسطه و بدون تعليم بشرى از او دريافت مىنمايند . « 1 » نارسايى اين نگرش هر چند ارائه كنندگان اين فكر در مورد وحى ، كوشيده‌اند پيامبرى و وحى را از جهات گوناگونى از راه و روش استدلالى و فلسفى ممتاز بشمارند ، با اين حال به نظر نمىرسد كه اين تفسير به صواب نزديك باشد . اولا : گمان نمىرود كه صاحبان وحى و پيامبرى چنين تصويرى از سنخ معرفت و حيانى و روش و مقدمات آن داشته باشند . سيرهء علمى انبيا گوياى اين معنا نيست كه آنان از خلال تأملات فلسفى و استنتاجات منطقى به مرحله‌اى رسيده باشند كه

--> ( 1 ) آراء اهل المدينة الفاضلة ، فارابى ، ص 67 ، الهيات شفا ، بو على ، مقاله 10 ، فصل اول ، مبدأ و معاد ، ملاصدرا ، ص 467 ، شواهد الربوبيه ، ملاصدرا ، ص 344 ، گوهر مراد ، لاهيجى ، ص 364 .